محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )

30

رستم التواريخ ( فارسى )

مستمر و برقرار نموديم كه در هرجا كه باشد ، هر ساله به او برسانيم ، بلكه پشت‌به‌پشت به اولادش برسانيم . جناب شما هرقدر خواهش بفرماييد ، برقرار مىنماييم كه از ما خشنود باشيد . » باز در جواب حاكم فرمود : « ما را به شما احتياجى نيست . خدا سايهء فتح على شاه را از سر ما كم نكناد . » و با ده - بيست نفر ملازم ، بيرون آمد از كلكته با شوق تمام كه به خدمت نواب همايون - فتح على شاه - شرفياب گردد و چهل - پنجاه هزار نفر لشكر از او بگيرد و برگردد با پادشاه انگليز محاربه نمايد . در وسط راه ، ناظرش جواهرهاى او را ربوده با نهصد تومان نقدش و فرار نمود . ملازم‌هاى ديگرش به سبب نبودن خرجى از او جدا شدند و رفتند . نواب بنده‌پرور ، با صد تومان چيت فرنگى و يك غلام‌بچهء هندى ، وارد شيراز شد . اين مطلب به ذروهء عرض نواب مالك الرقاب توامان الملكى ، فرمانفرماى ممالك آراى فارس - حسين على ميرزا - رسيد . او را به خدمت خود طلب فرمود . اتفاقا در آن وقت ، اين مخلص هم آلات حرب ، سراپا پوشيده - يعنى كلاه‌خود فولاد هندى زراندوده ، سه ابلق بهادرى و پهلوانى ، از پر مرغ همايون بر آن نصب نموده ، بر سر نهاده و زره داوودى پوشيده و چهار آيينهء فولاد هندى امير تيمورى بر سينه و پشت و پهلو بسته و تركش پر تير زره شكاف گلنارى قبه‌طلا بر ميان بسته و شمشير آبدار آتشبار هندى و خنجر برّان با قمهء تيز خونريز ، زير كمر بسته و دو تپانچه از پيش و پس زده و قلچاق « 1 » به هردو ساعد بسته و زانوبند بسته و چكمهء بلغار به پا و گرز گاوسر فريدونى در دست راست و كمان سخت پنجاه من زور در دست چپ ، در خدمت فلك رفعت فرمانفرما حضور داشتم كه نواب بنده‌پرور آمد و قواعد تعظيم فرمانفرما به جا آورد . و فرمانفرما ، كمال تفقد و التفات به او نمود و او را بالاى كاخ كلاه‌فرنگى طلب نمود و او را به پهلوى ميرزا

--> ( 1 ) - ساعدبند فولادى كه در جنگ‌ها براى محافظت بر ساعد مىبستند .